چند وقتي بود ديگر حوصله نوشتن اين وبلاگ را هم نداشتم البته نه تنها اين وبلاگ حوصله نوشتن هيچ چيز را نداشتم . حالا چرايش بماند البته دليل قانع كننده اي براي خودم پيدا نكرده ام تا براي شما هم بنويسم كه چه مرگم شده است ! به هر حال حوصله نوشتن ندارم . اصلا مي دانيد يك اتفاقاتي در زنده گي آدم مي افتد كه مي گويي به نفعم است . اين طوري خيلي بهتر شد . هر طور هم كه مي فكري و سبك و سنگينش مي كني مي بيني به نفعت بوده و درستش هم همين بوده اما نمي داني چرا پشت بندش يك چيزهايي را از دست مي دهي . مثلا من سالي يكي دو بار نوشتنم را زير درخت آلبالو گم مي كنم . ولي اين دفعه كمي فرق دارد نه تنها نوشتنم را گم كرده ام خواندنم را هم گميده ام . يك دوست عزيزم مي گويد بهتر البته دو تا دوست عزيزم اين را گفتند . كتاب و مداد را بگذار كنار كمي برايخ ودت بگرد و بچرخ برو دور استخر ائل گلي را طواف كن همينطور موضوع و سوژه گير مي اوري براي نوشتن . نمي دانم چرا اما سوژه هاي ازين دست از همان اولش چنگي به دلم نمي زنند . بروم بيوفتم به جان خيابان و استخر ائل گلي ملت را عين كارگاهها زير نظر بگيرم . مي گويد برو الكي سوار اتوبوس شو آواره شهر شو مردم را بببين . نمي داند من مداد دستم گرفتم تا ازين چيزها فرار كنم . من اگر حوصله مردم و كوچه و خيابان را داشتم زنبيل خريدم را بر مي داشتم مي افتادم به جان خيابانها و حساب بانكي آقاي بالاي سرم را خالي مي كردم . مداد و كاغذ ديگر به چه كارم مي آمد آخه !؟

به هر حال نوشتن و خواندنم گميده ؟! از يابنده تقاضا مي شود آن را در اسرع وقت به نويسنده وبلاگ بتحويلد و جايزه نفيسي دريافت دارد ...

پ.ن/ جون عمه اتون پيام تبريك نوروزي نديد من حالم از سال نو بهم مي خوره ....