شماره یک

سلام مخاطب خاص عزیز 

بدجور سرما خورده ام . قفسه سینه ام تنگ می شود و نفس کشیدن برایم مشکل . باری با همه ی اینها تحمل سرماخوردگی به مراتب راحت تر از دندان درد است . دندان جلویی ام از ردیف پایین التهاب کرده و فقط با دو تا ژلوفن کمی آرام می گیرد . غذا را نمی توانم خوب بجوم . بدتر از همه اینها به شدت مقاومت می کنم که دکتر نروم . نمی دانم اسم این کارم تنبلی است یا مازوخیسم . شاید هم تنبیه! به خاطر خنجرهایی که از پشت به خودم زده ام . وقتی خودت ،خودت را می زنی تحمل درد چند برابر سخت تر می شود . 

سه سالی می شود که طرف دود و دم نرفته ام . فکر هم نمی کنم دوباره بروم . قرص ها بهتر عمل می کنند اما کافی نیستند . 

مخاطب خاص عزیز یک سال است که داستانی ننوشته ام . عذاب وجدان گرفته ام در قبال انگشتهایم اما کاری هم نمی توانم بکنم ...

مادربزرگ عزیزم سلام

                               عصر امروز بیخود و بی جهت به یاد تو افتادم . نمی دانم چند سال است که رفته ای ؟ شاید بیست سالی بشود . گاهی شب ها آن پیراهن تورا می پوشم و موهایم را مثل تو شانه می کنم . خیلی که نه اما شبیهت می شوم . دیگر حرفی نیست...

مخاطب خاص من ، گاهی از زمین و زمان می برم . می روم گوشه ی دیگری از دنیا گم میشوم که کسی من را نشناسد . حتا تو ! در این مواقع حتا اگر از کنارم هم بگذری رویم را برمیگردانم تا نشناسی . میشود بله میشود از همه برید . انقدر بی حوصله شد که حتا حال جلوی اینه رفتن را نداشت. بعد نفهمی از کجا به سرت بزند بروی ارایشگاه و موهایت را دکلره کنی به سپیدی که نه به زردی موهای سیندرلا بگویی می خواهی ، اما یادت نباشد سیندرلا توی قصه ها زنده بود . جان گرفته چند وقتی ست روسپی موقرمز در گوشم می گید قرارنبود موهایت همیشه عزادارش بماند ؟ من منگ دنبال صدا سرم را بچرخانم ، بگردم و بگردم فقط در خودم شوق نوشتن به تو را پیدا کنم . 

دلم تنگت شده بود... 

مخاطب خاص من ، گاهی از زمین و زمان می برم . می روم گوشه ی دیگری از دنیا گم میشوم که کسی من را نشناسد . حتا تو ! در این مواقع حتا اگر از کنارم هم بگذری رویم را برمیگردانم تا نشناسی . میشود بله میشود از همه برید . انقدر بی حوصله شد که حتا حال جلوی اینه رفتن را نداشت. بعد نفهمی از کجا به سرت بزند بروی ارایشگاه و موهایت را دکلره کنی به سپیدی که نه به زردی موهای سیندرلا بگویی می خواهی ، اما یادت نباشد سیندرلا توی قصه ها زنده بود . جان گرفته چند وقتی ست روسپی موقرمز در گوشم می گید قرارنبود موهایت همیشه عزادارش بماند ؟ من منگ دنبال صدا سرم را بچرخانم ، بگردم و بگردم فقط در خودم شوق نوشتن به تو را پیدا کنم . 

دلم تنگت شده بود... 

مخاطب خاص من ، گاهی از زمین و زمان می برم . می روم گوشه ی دیگری از دنیا گم میشوم که کسی من را نشناسد . حتا تو ! در این مواقع حتا اگر از کنارم هم بگذری رویم را برمیگردانم تا نشناسی . میشود بله میشود از همه برید . انقدر بی حوصله شد که حتا حال جلوی اینه رفتن را نداشت. بعد نفهمی از کجا به سرت بزند بروی ارایشگاه و موهایت را دکلره کنی به سپیدی که نه به زردی موهای سیندرلا بگویی می خواهی ، اما یادت نباشد سیندرلا توی قصه ها زنده بود . جان گرفته چند وقتی ست روسپی موقرمز در گوشم می گید قرارنبود موهایت همیشه عزادارش بماند ؟ من منگ دنبال صدا سرم را بچرخانم ، بگردم و بگردم فقط در خودم شوق نوشتن به تو را پیدا کنم . 

دلم تنگت شده بود... 

مخاطب خاص من ، گاهی از زمین و زمان می برم . می روم گوشه ی دیگری از دنیا گم میشوم که کسی من را نشناسد . حتا تو ! در این مواقع حتا اگر از کنارم هم بگذری رویم را برمیگردانم تا نشناسی . میشود بله میشود از همه برید . انقدر بی حوصله شد که حتا حال جلوی اینه رفتن را نداشت. بعد نفهمی از کجا به سرت بزند بروی ارایشگاه و موهایت را دکلره کنی به سپیدی که نه به زردی موهای سیندرلا بگویی می خواهی ، اما یادت نباشد سیندرلا توی قصه ها زنده بود . جان گرفته چند وقتی ست روسپی موقرمز در گوشم می گید قرارنبود موهایت همیشه عزادارش بماند ؟ من منگ دنبال صدا سرم را بچرخانم ، بگردم و بگردم فقط در خودم شوق نوشتن به تو را پیدا کنم . 

دلم تنگت شده بود... 

آمدیم که دوباره بنویسیم که چه بشود نمی دانیم اما من آمده ام وای وای من آمده ام ...

عادت ماهانه

چرا باید هر ماه سه چهار روزش رو از درد به خودم بپیچم؟! مامان جون می ګه لازمه ینی اینا همه اش لازمه؟ واقعن؟

نبود ؟


دنبال یک عوضی تر از خودمان می گردیم نبود ؟ 1 2 3 نبود رفتیمااااااااااااااااااااا

خوب من با وجود تمام شکست هایی که در زندګی زناشویی خوردم به روز ولنتاین اعتقاد دارم...

عشقولانه


اګه مرد بودم یا ل«««««« عاشق چشم های این دختر می شدم ....

زمستانه

زمستان هم سردش می شود در این روز ها !

بخاطر یک مشت حروف

قفل ها که باز می شوند تازه دوزاری ام می افتد که از چه نعمتی محروم شده ام . روسپی می ګوید ای بابا این روزا حال همه یه جورایی خرابه . ینی همه مخشون مثل مخ من قفل می کنه ؟ این وسط پرفنازین و لورازپام نقش کلید رو بازی می کنن . دلم می خواد در وصف پرفنازین حتا شعر هم بګم . بس که به فسقلی ها وابسته شدم .

بی ربط نوشت / از کیبورد این لپ تاب متنفرم ...

مطلب جدید

وقتی پست مطلب جدید را می زنم کلمات فرار می کنند !

...

چقدر بازنویسی داستان سخته ...

خوب؟؟؟

باید دوش بګیرم اما نای تکان خوردن ندارم . من مرده بودم مرده ها از کی دوش می ګیررند؟

تی وی فیلم آبی را پخش می کند !

روی ماهش را ببوس...

دلیل ساخت بعضی فیلم ها را نمی فهمم !

بی ربط نوشت : فکر می کنم کفش تازه راه تازه ...

بی ربط نوشت 2 : نوشتن سخت می شود هرچه زمان می ګذرد!

بازهم عنوان ندارم...

چقدر خوبه با صبر و حوصله پوز حریف رو زدن...

راه

راه است که من را زنده نګاه می دارد .

بهشتانه

به بهشت نمی روم

اګر فحش در آنجا نباشد


نقطه سر خط!

وا!!!!!!!!!!!!!


بعضی وقتها دلم می خواد لبام اینجا و فحش خواهر و مادر به خواننده هام بدم!

خرانه


هنوز نمی نویسم . ذهنم داغان است . آنقدر چیز توی ذهنم هست آنقدر ذهنم درګیر است . آنقدر سرم شلوغ و پلوغ است آنقدر است و هست توی ذهنم هست که نمی دانم چه خاکی توی سرم بریزم . داروها حس خاصی به من می دهند . بالاخره که چه ؟ مخم را خر ګاز ګرفته است حای دندانهایش روی جمجمه ام مانده و قتی دستم را روی سرم می کشم انګشتم به یک دندان خر ګیر می کند..

؟!

چاره ای ندارم لورازپام دو میلی و کلردیازپکساید 10 میلی و خواب چند ساعته !

چرا نمی توانم تمام 24 ساعت را بخوابم ؟

عنوان ندارد !

چشمهایم مرده اند!

می دانم

این دلشوره عین خوره مرا می خورد بالاخره تمام می شوم می دانم

مازوخ؟


خوشحالم ... با دلیل اما بدجور کنف شده ام ...

عنوان ندارد !

د مثل دادګاه...

ایکاش حالم مثل چند سال پیش بد بود !

ما آدم های سختی می شویم یا پررو می شویم؟!

فاصله ای نمونده دیګه...

ای یاد تو چون پونیز نوک تیز ته کفشم ...

طلاق یعنی جدایی؟  نه

طلاق یعنی آزادی؟    نه

طلاق یعنی رهایی؟   نه

طلاق یعنی fuck you son of bitch

بازهم عنوان ندارم...

الان چی بنویسم؟!