وقتي سرعت درونت مي زند بالا . نمي تواني با روند بيرون كنار بيايي . اين جور وقتها دلت مي خواهد كاري بكني كارستان . كاري كه فقط اين سرعت جراتش را به تو مي دهد . مثل نوشتن :
پيش از آنكه به دنيا بيايم
فاجعه اتفاق افتاده بود
مادر هوس سيب كرده بود
اگر هيچ به اين بزرگي
واقعا واجعه است
باشد
بعد ازاين
فاجعه صدايش مي كنم .
من كه
هر روز تو را
درد كشيده بودم
چه شد
كه
هيچ وقت نه ماهت نشد ؟!
اولش نوشته بودم کودک درونم را با قلمی اکتیو کرده ام . بعدش نوشتم فکر می کنم روحم متعلق به زنی است زیبا خیلی زیبا اما الان حرفی برای کفتن نمانده . فهمیده ام هیچ غلطی نمی توانم بکنم!