ای یاد تو چون پونیز نوک تیز ته کفشم ...
طلاق یعنی آزادی؟ نه
طلاق یعنی رهایی؟ نه
طلاق یعنی fuck you son of bitch
طلاق یعنی آزادی؟ نه
طلاق یعنی رهایی؟ نه
طلاق یعنی fuck you son of bitch
بازیګران این فیلم بازیهای فوق العاده ای داشتند . از شهاب حسینی و طناز طباطبایی ګرقته تا فرهاد آییش و بابک حمیدیان که به بهترین نحو کارشان را انجام داده اند...
داستان کمی ګرمتر از یک مرده من که چند سال پیش نوشتمش با همین مضمون با دیدن این فیلم در ذهنم جان ګرفت .


من با هر داستانی که می نویسم اندکی به تحلیل می روم . از من چیزی کم می شود. بالاخره یک روز روزی که چندان هم دور نیست به اتمام خواهم رسید . اطرافیان یک نویسنده تمام شده را کفن پیچ خواهند کرد و مثل شکلات پایین و بالاش را خواهند بست و من را بدست کرم ها و مورچګان وادی رحمت خواهند سپرد ...
کرم های بخت برګشته ... دلم به حال آنها می سوزد با اولین ګاز کفګیرشان به ته دیګ خواهد خورد . با خودشان خواهند ګفت این دیګر چه بود ؟ پیف ...پیف مثل اینکه اسفنج می جویم چیزی از این آدم باقی نمانده که ... و آنګاه ندایی از آسمانها خواهد آمد که بکشید کنار حرام است خوردن نویسنده جماعت حرام است ...اورا زنده زنده خورده اند . توی جمجمه اش را ببینید خالی است . قفسه سینه اش هم خالی است رهایش کنید . کرم ها و مورچه ګان چه ګریه ها که بر بخت بد خود خواهند کرد چه لعن و نفرینی نثار نویسنده خواهند کرد بماند .از طرفی هم دلشان به حال جسد بیچاره خواهد سوخت که حتا از مسلمترین حق هر جسدی که همانا آن پوسیدن است محروم مانده است . جسم بی مقدار نویسنده حتا از جانب طبیعت هم تف می شود و این قصه ادامه می یابد تا ابدالدهر ...
و این نوشته ها اجازه چاپ نمی ګیرند تا همان ابدالدهر !
نمیشه که با مرده ها مرد اما با رفته ها میشه که مرد اما نباید مرد . اوصولا باس سګ جون بود . دور از جون شما خودمو می ګم ...

نه می خوام بدونم من همچی بلاګریم ؟ دو سه نفر خواننده دارم اونا هم اهل داستان و ادبیات اونوقت هر وقت از وبګذر خواننده هام رو چک می کنم می بینم از ګوګل ک/و/ن یا فلان جایم را بخور سرچ کردن و وبلاګ من بالا اومده !!!!!!
این هم تصویر منه موقع دیدن آمار وبلاګم...