فوق محرمانه

مي گويند هر موقع كه مي خواهي از شر چيزي خلاص شوي به آن فكر نكن . تا بحال نفهميده ام چطور مي شود فكر را كنترل كرد و به چيزي كه به طرز فجيعي مخت را تير مي كشاند فكر نكرد . كتاب بگيري دستت شايد فراموشت شود اما وقتي كلمات عين مورچه جلوي چشمت رژه مي روند ببيني كه اصلا حواست به كتاب و حرفهايي كه وز وز در گوشت مي گويد نيست و هنوز به چيز فكر مي كني و حواست نيست . بروي ولو شوي روي مبل راحتي و بخواهي فيلم ببيني بازهم وسطهاي فيلم يك صحنه اي يك حرفي تورا ياد آن چيز بياندازد . لعنتي عين  لكه مي شود . نه قابل تحمل است نه پاك مي شود . بدون اينكه به كسي چيزي بگويي راه بيوفتي كيف و موبايلت را هم عمدا جا بگذاري دستهايت را در جيبت بگذاري و خودت را از سرما جمع كني و خيابانها را ساعتها پياده گز كني و وقتي برگشتي با نگراني بهت حمله ور شوند كه كجا بودي و نتواني بگويي يك چيزي هست يك چيزي كه نمي شود گفتش . نمي شود فريادش كشيد . اما تحملش هم نمي شود كرد . چون نمي تواني فرياد بكشي بي سر وصدا بدون هيچ توضيحي شانه هايت را بالا بيندازي و نگاه احمقانه اي تحويل اهالي خانه بدهي و خودت را با حول بيندازي روي تخت حتا ديگر ان چيز نتواند اشكت را در بياورد بسكه تا ته اعماقت نفود كرده نمي تواند چشمهايت را تحريك كند . تلفن زر زر زنگ بخورد . اسم دوست دوره دبيرستانت را ببيني و مطمئن باشي به محض جواب دادن گلايه خواهد كرد كه چقدر بي معرفتي و حتما به او هم نتواني از ان چيز حرفي بزني . 

دكتر هم كه از همه بدتر . لعنتي . يعني توي اين دنيا كسي نيست كه با او از چيزي كه در دلت داري حرف بزني ؟!

پ.ن/ براي جدايي نادر از سيمين خيلي كيفور گشتيم ...

انتخاب اسم خيلي سخته

مشغول خواندن عروسك ساز اثر مريم صابري هستم . راستش را بخواهيد تاوونزوومن مدتها بود منتظر همچين اثري در داخل بود . هميشه مايوس مي شدم از اينكه مي ديدم در ايران نويسنده اي به سبك نداريم . اما مريم صابري با اين داستان مرا ساعتها جلوي كامپيوترم ميخكوب مي كند تا عروسك سازش را بخوانم . خواندنش را توصيه مي كنم فقط ديگر يادم نيست خودم از كجا دانلودش كردم . 

_ فكر مي كنم پتو عاشقانه ترين شي دنياست . اينطور كه مي چسبد به تن آدم . ( بخشي از عروسك ساز مريم صابري )

فيلم طهران تهران را ديدم . اپيزود اولش بيشتر به مذاقم خوش آمد تا اپيزود دوم كه پر بود از شعار و ديالوگهاي كليشه اي و متاسفانه بازي خيلي ضعيف رضا يزداني . در اين فيلم آهنگ تيتراژ پاياني بيتر از همه چيز رضايتم را جلب كرد . البته قبلا آنگ را شنيده بودم . به جرات مي توانم بگويم بهترين جاي فيلم همان آهنگش است و بس !


گوش شنوا

از همان موقع كه مد شد راننده هاي تاكسي به محض سوار شدن مسافر شروع مي كردند به درد و دل كردن با آنها دو تا تصميم گرفتم يكي اينكه هيچوقت روانشناس نشوم . دوم اينكه هرچه سريع تر يك ماشين براي خودم بخرم . چون هم مجبور بودي پول تاكسي را بدهي هم به حرفهاي دل كسي كه نمي داني كيست گوش بدهي . از همان اولش آدم كم حوصله اي بودم . گوش شنواي نداشتم بخصوص يكي درد و دل كند . خودم هم هر موقع دلم ميخواست درد و دل كنم پيش دكتر مي رفتم و خدا تومن پول مي دادم . بعدش پيش خودم مي گفتم چرا بايد مفت و مجاني به حرف راننده تاكسي گوش بدهم ؟‌ يكسال بعد از تصميمم شروع تحصيل در رشته روانشناسي باليني كردم و يك پرايد سفيد قديمي خريدم . دو ترم بعد هم دست از پا درازتر انصراف دادم چون من گوش شنوا نداشتم !

زنده گي مرا ...

خب زندگي هميشه هم سخت نيست يك وقتهايي به آساني تو را مي فاكد . بدون اينكه خودت هم بفهمي فاكيده شده اي . تازه شايد چند ماه بعد دو زاريت بيفتد كه چه اتفاقي افتاده و تو متوجه نبودي ؟ همان موجوداتي كه دوستشان داري و تعلق خاطر عميقي نسبت به انها حس مي كني اولين فاكنده ها هستند . بعدش پشت سر هم شروع مي شود . راستش را بخواهيد فقط كافي است يكبار زنده گي اين كار را با شما بكند بعدش فرت فرت شروع مي شود . هر كسي از راه برسد برايتان دندان تيز مي كند و آب دهانش راه مي افتد . نه كه بگويم مالي هستم . نه ! همه همينطورند . مرد و زن هم ندارد . 

معمولا اين حس را در زمستان بيشتر سراغم مي آيد  . اينكه اوركت آمريكايي و چكمه هاي چريكي بپوشم هيچ جاي قضيه را عوض نمي كند . بيوفتم به جان پياده روها و حس كنم گونه هايم از سرما در حال ترك خوردن هستند بازهم فرقي نمي كند .  وقتي اين حرفها را به دكتر مي گويم هميشه ابروهايش را بالا مي دهد قيافه اش عين چيزي مي شود كه تا بحال نديده ام اما تغير مي كند با حالت عادي اش . بيچاره كمي من من مي كند و بعدش هم نمي فهمم چه گفت . اين دكترها هم كاري ازشان برنمياد جز اينكه انگشتانشان درهم كنند و بگويند خوب مشكل شما نوعي افسردگي است مي دانيد كه افسردگي با يكي دو جلسه مشاوره حل نمي شود . با منشي هماهنگ كنيد هفته اي يكبار بياييد . بعد كه به خودتان مي آئيد مي بينيد معتاد شده ايد به ديدن قيافه اين دكتر نگون بخت كه مجبور است هفته اي 45 دقيقه در ازاي 30 هزار تومان به دري وري هاي شما گوش دهد كه مي گوييد زنده گي مرا فاكيده ...

مانده ام حيران آن سرمايه اي كه صرف ساختن فيلم آل شده ...


فرايند مخ تيركشيدگي

يه وقتايي ميشه مخ آدم تير مي كشه و ديگه نمي تونه درست فكر كنه . تنها آرزويي كه مي تونه بكنه اينه كه چند لحظه مخش از كار بيوفته . شايدآروم بگيره و بتونه يه نفسي تازه كنه . من يه چن روزي بود همين وضع رو داشتم تا همين الان هم خوب نشدم ولي الان يه لحظه بعد چند روز ناراحتي ديدم من مي تونم به همين وضعبت مخ تير شدگي عادت كنم . طوري كه ديگه به وجودش فكر نمي كردم و بايد دنبال چيزي بگردم تا اين وضعيت رو بهترش كنه ...

داستانم بالاخره تموم شد . اگرچه خيلي ها معتقد بودند كه اين قابليت تبديل شدن به يك داستان بلند رو داشت . من هنوز نميدونم چي كارش كنم . حداقل اگر به يك داستان بلند هم تبديل بشه در آينده طرحش تموم شد ...