نامه صد و نود و هشتم

این روزها کم می نویسم . کمتر برایت درد و دل می کنم . می خواهم این روزها را با همه سلولهای تنم ذخیره کنم که کمبودهایم را جبران کنم . که نبودنهایت را پر کنم . که نبودنهایم را جبران کنم . جالا که آمده ای دیګر توان جدایی را ندارم . دیګر تاب دلتنګی های شبانه را ندارم . حالا که آمده ای کب خواهم عاشقانه مادرات کنم . وقتی نبودی هر کار می کردم جای خالی داغانم می کرد . جای خالی ات در حضور بچه های دیګر بزرګتر می شد . انګار که تازه زنده شده باشم . خون زیر پوستم دویده باشد . به هیچ چیز دیګر جز داشتم تو فکر نمی کنم . اعتراف می کنم قبلا تا این حد قدرت را نمی دانستم اما الان می دانم . الان مادری را با تک تک DNAهایم احساس می کنم . می خواهم هر قطره از وجودم را از تو لبریز کنم تا دیګر هیچ وقت ! تکرار می کنم هیچ وقت کم نیاورمت . نمی خواهم نباشی . میخ واهم هروقت اراده کردم و اسمت را صدا کردم صدای نخودی و کارتونی ات بګوید : بعله...

این طور می شود که هر روز از روز قبل عاشق تر می شوم ...

موتیفات(1)

یادم نیست چند سال است مشغول نوشتن شده ام . یا اینکه از کی به این کار علاقه مند شدم . تنها چیزی که خوب یادم می آید این است که به خودم آمدم و دیدم مداد به دست ګرفته ام و یکریز می نویسم . در طی این مدت چیزهای زیادی یاد ګرفتم که همه اش را خوب بخاطر دارم . فکر هم نمی کنم به این سادګی ها فراموش کنم . یکی ازچیزهایی که یاد ګرفتم زاویه دید است . اینکه نوع نګرش یک نویسنده با بقیه مردم متفاوت است . نویسنده باید بتواند یک چیز را از چندین جهت و راویه ارزیابی کند به زبانی دیګر نباید نګاهش تک بعدی باشد !


کم کم در این جنګی که نزدیک یکسال است شروعش کرده ام ماه و خورشید و فلک به کام من می ګردند...

بی شمارتا مورچه

نوشتن داستان کار سختی است . اینکه من یک ماجرای بکر و نب را پیدا کنم و آن را با نثری بلیغ و ناب برای شما بنویسم که نمی شود داستان حداقل از نقطه نظر من شدنی نیست .

اینکه این جملات می توانند جملات آغازین یک داستان باشند از نقطه نظر من بله می توانند اما شاید خیلی های دیگر این قضیه را قبول نداشته باشند که این قدر با نویسنده چشم در چشم شوند و دوست دارند یک داستان واقعی بخوانند بهتر این طور بگویم آنها می دانند داستانهایی که می خوانند واقعی نیست و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است اما دوست دارند که داستانها مثل واقعیت باشند . و حالت تصنعی و ساختگی در آنها دیده نشود . اما من دوست دارم بصورت آشکار در داستانهایم دخالت کنم و شما هم رد پای من را به وضوح در داستان ببینید . یعنی می خواهم فقط با من نویسنده طرف باشید و بی خیال راوی شویم .یک نوع ارتباط مستقیم و بودن واسطه ، به قول جوانهای امروزی فیس تو فیس ...

موضوع این داستان هر چیزی می تواند باشد مثل داسان عاشقی دو جوان عاشق یا دیوانگی یک پرستار بخش نوزدان یا خودکشی یک نویسنده که به آخر خط رسیده است . داستان می تواند بلند باشد و خیلی طولانی از آب در بیاید ولی برعکس هم می تواند باشد4یا 5 صفحه بشود . هیچ کدام اینها مهم نیستند . همین که تو نشسته ای و همین چند سطر را می خوانی برای من کافی است . من تصمیم گرفتم واصپسطه یعنی راوی را کنار بگذارم و مستقیما خودم وارد ارتباط با توئه خواننده شوم . علتش را دقیق نمی توانم توضیح بدهم . فقط خواستم کمی فرق داشته باشم و فکر می کنم تا این حد اجازه دارم . که درد استانم دخل و تصرف داشته باشم که چیزی را حذف یا اضافه کنم .

هر کار می کنم کار بدون راوی سخت پیش می رود باید وارد قالب یکی از کاراکترهای داستان شد . اصلا چطور است داستان در مورد جدال نویسنده با راوی باشد؟ قلم را تیز می کنم و شروع به جنگیدن با او می کنم 

ادامه نوشته

نامه صد و هشتاد و پنجم

سلام

می دانی چه آرزویی دارم ؟ دلم می خواهد مثل هری پاتر یک چوب سحرآمیز داشته باشم و بوسیله آن آدرس خانه جدیدتان را پیدا کنم . سوار یک جاروی سحرآمیز شوم پیش تو بیایم و با آن چوب سحر آمیز پدرت را به یک پروانه زیبا تبدیل کنم . شیشه را بدهم به تو تا هر کاری دلت خواست با او بکنی . بعد دستت را بګیرم هردوتایمان ازین شهر برویم جایی که هیچ کداممان بیمار نشویم . دست هیچ کس و ناکسی بهمان نرسد . یک آرزوی دیګر هم دارم که با تو به استخر بروم و با هم آب بازی کنیم البته اولین آرزویم شاید برآورده شود اما این آرزوی دوم محال است خودم خوب می دانم . با همه این محال ها و اماها و اګر ها هنوز به دیدارت امیدوارم و هنوز که هنوز است عاشفانه دوستت می دارم ...

مسابقه

بسمه تعالی

فراخوان ششمین دوره جشنواره غیر‌دولتی «آنامین یایلیغی»

« شعر؛ و داستان کوتاه ترکی، ویژه بانوان»

(برگزاری این جشنواره را - ضمن حمایت مالی- از طریق قرار دادن فراخوان در وبلاگ و سایت، چهره به چهره، کامنت گذاری، ارسال ایمیل، فرستادن پیامک و ... به اطلاع علاقمندان برسانید).

با گرامیداشت روزهای:

1) بیست و یکم فروردین‌ماه، روز شعر منطقه آذربایجان: برابر با روز درگذشت بولود قاراچورلو(سهند).

2) چهارم تیر‌ماه، روز ادبیات داستانی و نمایشی منطقه آذربایجان: این تاریخ، از تاریخ قدیمی‌ترین نسخه دست‌نویس موجود دده‌قورقود(444 ه.ق) الهام گرفته شده است.

3) نهم شهریور‌ماه، روز ادبیات کودک و نوجوان منطقه آذربایجان: برابر با روز درگذشت صمد بهرنگی.

این دوره از جشنواره به صورت اینترنتی خواهد بود، فراخوان جشنواره در وبلاگ انتشارات یایلیق به آدرس: {www.e-yayliq.blogfa.com} موجود است- و همانند ادوار قبلی به برگزیدگان لوح تقدیر و تندیس جشنواره اعطا خواهد شد؛ جشنواره آنامین یایلیغی جوایز نقدی ندارد.

 بخش شعر:

1- موضوع و قالب اشعار: آزاد{تمام قالب های شعری}

2-زبان اشعار: ترکی

3- تعداد اثر: هر شرکت‌کننده در هر یک از بخش‌های (اشعار سنتی ترکی، اشعار آزاد ترکی) تنها یک اثر می‌تواند به جشنواره ارسال فرماید

( آثار نباید قبلا در جایی عرضه و یا چاپ شده باشد).

4- شرکت‌کنندگانی که سقف مورد نظر را رعایت نفرمایند، جشنواره در انتخاب آثار آنها- به صورت تصادفی- آزاد خواهد بود.

5- اشعار سنتی و آزاد جداگانه داوری خواهد شد.

6- اشعار ترجمه‌ای در جشنواره شرکت داده نخواهد شد.

7-اشعار ارسالی باید در محیط word با قلمb zar  و اندازه 13، تایپ و ارسال شود.

8- بخش افتخاری: پیشکسوتان عزیز در صورت تمایل به صورت افتخاری می‌توانند در این بخش شرکت فرمایند؛ البته باید در ذیل آثار، جمله به صورت افتخاری- قید گردد.

9- اشعار ارسالی برگشت داده نخواهد شد و جشنواره در بهره برداری از آنها به صورت مجموعه و کتاب آزاد است.

داستان کوتاه:

1- زبان آثار: ترکی

2- موضوع: آزاد

3- هر شرکت‌کننده فقط یک داستان می‌تواند ارسال فرماید( آثار نباید قبلا در جایی عرضه و یا چاپ شده باشد)

4- شرکت‌کنندگانی که سقف مورد نظر را رعایت نفرمایند، جشنواره در انتخاب آثار آنها- به صورت تصادفی- آزاد خواهد بود.

5- داستانهای ترجمه‌ای در جشنواره شرکت داده نخواهد شد.

6-داستانهای ارسالی باید در محیط word با قلمb zar  و اندازه 13، تایپ و ارسال شود.

7- بخش افتخاری: پیشکسوتان عزیز در صورت تمایل به صورت افتخاری می‌توانند در این بخش شرکت فرمایند؛ البته باید در ذیل آثار، جمله به صورت افتخاری- قید گردد.

8- داستانهای ارسالی برگشت داده نخواهد شد و جشنواره در بهره برداری از آنها به صورت مجموعه و کتاب آزاد است.

نکته‌ای درمورد داوری:

شرکت‌کنندگان گرامی میتوانند -در صورت تمایل- اسامی یک و یا چند نفر را (در ذیل آثار) جهت داوری در شعر و داستان معرفی نمایند. جشنواره با صلاحدید افراد صاحب‌نظر و تمایل خود معرفی شدگان، چند داور را از بین این عزیزان، انتخاب خواهد کرد.

 مشخصات فردی و سکونتی شرکت‌کنندگان:

 نام، نام خانوادگی، نام پدر، تخلص هنری، تاریخ و محل تولد، استان و شهر محل سکونت، شماره تلفن همراه؛ نشانی سایت، وبلاگ و ایمیل.

 نحوه ارسال:

شرکت کنندگان محترم آثار خود را فقط به ایمیل {ss.donyavi@gmail.com} ارسال فرمایند، در ضمن شماره‌های 09358017967-09148637090 خطوط ارتباطی بین جشنواره و علاقمندان خواهد بود.

 زمان بندی:

شروع ارسال اثر: 4/4/1392 (برابر با روز ادبیات داستانی و نمایشی منطقه آذربایجان)

آخرین مهلت ارسال اثر: 18/5/1392

اعلام نتایج: 9/6/1392 (برابر با روز ادبیات کودک و نوجوان منطقه آذربایجان)

 نکات مهم:

1- اخبار رسمی جشنواره غیر‌دولتی «آنامین یایلیغی» از طریق وبلاگ انتشارات یایلیق ارائه می‌شود.

2- به کسانی که این جشنواره را به صورت منطقی و علمی و بدون اهانت به ادیان و مذاهب، اقوام،اشخاص حقیقی و حقوقی؛ نقد فرمایند، لوح تقدیر اعطا خواهد شد.

3- اسامی شرکت‌کنندگان در وبلاگ انتشارات یایلیق درج خواهد شد و عدم درج، به منزله نرسیدن اثر به جشنواره است.

4- نشانی وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که فراخوان جشنواره را انتشار کنند، در وبلاگ انتشارات یایلیق در پست مطلب جداگانه‌ای قرار داده خواهد شد.

داستان

نوشتن داستان کار سختی است . اینکه من یک ماجرای ناب و بکر پیدا کنم و آن را با نثری بلیغ برای شما بنویسم که نمی شود داستان ! حداقل از نقطه نظر من شدنی نیست...

اینکه این جملاتی که الان می خوانید جملات آغازین یک داستان باشد از نقطه نظر من بله می شود . اما شاید خیلی های دیګر قبولش نداشته باشند که اینقدر با نویسنده چشم در چشم شوند . مردم دوست دارند یک داستان واقعی بهتر است این طور بګویم آنها می دانند داستانهایی که می خوانند واقعی نیستند و ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است اما دوست دارندکه شبیه واقعیت باشد و هیچ حالت ساختګی و تصنعی در آن دیده نشود .من دوست دارم بصورت آشکار در داستانهایم دخالت کنم.طوری که شما رد پایم را به وضوح در داستان ببینید . یعنی می خواهم فقط با من نویسنده طرف باشید و بی خیال راوی شویم ! یک نوع ارتباط مستقیم و به قول امروزی ها فیس تو فیس...

به نظرتان چطور است یک داستان با این جملات آغاز شود.

بد نیست این شعر زیبا را هم بخوانید (+)