چه اهميتي داره چه طور شد كه اين طور شد ...
از كجا شروع شد مهم نيست . مهم اينه كه شد . اصلا يادم هم نيست چند وقته كه ميخ واي باهام حرف بزني و بگي چه طور شد كه اينطور شد . مي داني كه هوش و حواس درست و حسابي ندارم . علتش را هم كه مي داني از وقتي اين مورچه لعنتي توي سرم دوره افتاده براي خودش وز وز مي كند و مي چرخد اين طور شده ام . احتمالا بگويي تو خيلي قبل از مورچه بودي . آره تو خيلي قبل تر از مورچه اومدي اما من يه موجود راكدم كه بلد نيستم با آدمهايي مثل تو چي كار بايد بكنم . حالا اگر يك عوضي بودي مثل خودم خوب بلد بودم چه كار كنم . ولي راستش را بخواهي لنگ تو مانده ام . حالا تو هي بنشين زل بزن به صفحه موبايلت . من گيج خودمم . براي همين لال مي شوم وقتي چيزي مي گويي .
كاش مي توانستيم با هم كنار بيائيم ...
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:10 توسط ذی ذو
|
اولش نوشته بودم کودک درونم را با قلمی اکتیو کرده ام . بعدش نوشتم فکر می کنم روحم متعلق به زنی است زیبا خیلی زیبا اما الان حرفی برای کفتن نمانده . فهمیده ام هیچ غلطی نمی توانم بکنم!