می گوید اصلن خود لامصب کافکایش هم همیشه یک دفترچه همراهش بوده تا وقتی چیزی ناخودآگاه جوشید یادداشتش کند . آن لحظه را / آن حس را / آن آن را ابدی کند . نگذارد که دقایق و ثانیه ها همین طور الکی بپرند و بروند . الان هم که آقای بالای سرمان با آقای دلبندمان در پارک مشغول بازی هستند من نشسته ام توی ماشین و از دلتنگی های عصر جمعه  می نویسم . نمی دانم این دلتنگی صرفن به خاطر عصر جمعه است یا اینکه به نزدیک شدن اردیبهشت مربوط می شود شاید هم نه به این خاطر است که نمی توانم به راحتی پیش آنها بروم و با آنها بازی کنم ! نمی دانم ... عمومن از حاشیه تماشایشان می کنم . دوستی پیامک می زند و تشکر می کند بابت پیامک هایی که هر از گاه برایش می فرستم می گوید : خیلی جالبه دلم خواست خودتم بدونی که فقط تویی که برام پیامک میدی .

اولش خواهشی بلغور می کنم و بعد می گویم می بینی رفیق تنهایی هامان را ؟ اول و آخرش تنهاییم حتا وقتی دور و برمان پر آدم باشد . می گوید آره رفیق ...

دیگر جوابی نمی دهم چون گریه ام گرفته بود نمیخ واستم این طاعون را به او هم منتقل کنم اگرچه قبلن طاعون به او هم زده بود .

کم کم اردیبهشت می آید . اردیبهشت نفرین شده . روزهای نحس پارسال جلو چشمم تداعی می شوند پشتم می لرزد . روزهایی که همزاد داشت پر پر می شد و من در بی خبری مطلق به سر می بردم . دلم میخ واهد به برادرش تلفن کنم و از کم و کیف مراسم سالگردش بپرسم اما جرات ندارم آخر یکسال است غیبم زده شاید فکر می کنند منهم مرده ام نمی دانند من سمج تر ازین حرفها بودم . دلم خواست تلفن را بردارم و بهشان بگویم ناراحت نباشید من بویش را می شنوم . هنوز هست . گاهی می رود اما بر می گردد . از اسفند دوباره پیدایش شده حتا الان که می نویسم پشت سرم نشسته است . باید به مادرش بگویم شنیده ام خیلی بی تابی می کنید. شنیده ام همه اش می پرسید چرا ؟ باید به او بگویم که بو کنید حتمن حسش خواهید کرد . باید بگویم می دانم رنج می کشید / می سوزید و نمی دانید چه کار کنید اما داد نزنید خودتان را آرام  کنید . روی گردن و گلوی خودتان  چنگ نیاندازید متشنج که باشید حسش نمی کنید . آرام که شدید خودش به نرمی به سمتتان خواهد آمد .


                                                        * * * * * * *

برای دوست خوبم پگاه . شعری از گروس عبدالمالکیان :

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی


به چه دل خوش کرده ای ؟!

تکاندن برف

                                 از شانه های آدم برفی؟


                                             *  *  *  *  *  *  *

این پسر نروژی را با آن ویولنش دوست دارم . (+)