من مضطربم . از دی شب ؟ و رنگی که دیدم ؟ نه ! سرخ آتشین که اضطراب ندارد . منکه دیگر ۱۷ سالم نیست . شاید این رنج مضطربم می کند . چه می دانم . اصلن نمی دانم از کجا آمده ؟ از کجا آمدنش مهم است؟ می دانی مشکل بعضی از ما آدمها چیست ؟ اینست که به جای حل مساله می نشینیم و فقط نگاهش می کنیم . وقتی هم کسی پیدا می شود و تکانمان می دهد که هی زود باش زمان می گذرد . حلش کن . می گوییم باید فهمید مشکل از کجاست تا بشود حلش کرد . حلش که نمی کنیم هیچ به خودمان بیشتر آسیب می رسانیم . دلمان را می خراشیم . حالا این اضطراب من از کجا آمد و چطور آمد را ولش کن . به این فکر می کنم که هست . رفته و زیر پوستم رخنه کرده . لامصب بدجور هم رخنه کرده . از تو میخ ورد مرا . پوستم ظاهرن سالم است . الان هم که نشسته ام این دری وری ها را می نویسم اصلن نمی فهمم چه می گویم . همینجوری برای خودم زر می زنم . از وقتی متوجه این نقابها شده ام با هیچ چیز حال نمی کنم !

نقابها

نقابها

نقابها

پشت هر کدامشان تخریب بزرگی ست.وقتی می گویم تخریب فکر نکن ازین خراب شدنهای معمولی است نه! ویارنی است . رنج است . زخمهای کاری است . مجبوری برای دیده نشدن این چیزها رویشان نقاب بکشی . زخم زیرشان چرک می کند . عفونت زیر نقاب تخم می گذارد . هیولاها رشد می کنند آن زیر . و آن زیر لایه به لایه دنیایی می شود برای خودش .

روزی بعد از ۳۰ سال حس می کنی که خیلی خسته ای . نقابها روی صورتت سنگینی می کنند . سرت را نمی توانی بالا بگیری . کلی با خودت کلنجار می  روی . برای برداشتن یا بر نداشتنشان . یکی دوتاشان را به هر جان کندنی که باشد می کنی . اما عمیق که می روی هم درد بیشتر می شود و هم همه جا را بوی کثافت بر می دارد . و هم به خاطر هیبت زشت و هیولایی ات همه ازت دوری می کنند. همه چیز از دست رفته ! محال است به آن چهره اولیه بی نقاب برسی . در آخرش یعنی زیر آخرین نقاب مطمئنن عجوزه ای هولناک خوابیده طوریکه شاید خودت هم توانایی دیدنش را نداشته باشی . تو دیگر هیچوقت به چهره اولیه و بکرت نخواهی رسید . حتا اگر اخرین نقاب را هم برداری مجبوری نقابی تهیه کنی اینبار خودت چیزی بسازی شبیه همین صورت اولیه اما مطمئنن همان چهره نخواهد بود پس سعی کن فراموش کنی که اصلن نقابی هست . سعی کن فراموش کنی این لعنتی ها بس که سنگیننند سرت را هم سنگین کرده اند . فراموش کن که قرار است اتفاقی بیفتد . فراموش کن / فراموش کن / فراموش کن . دوباره تجربه کن آن حال غریب را . آن حس عجیب را ....