در جستجوی گنج به اقیانوس زدم

با قایقی پر از زندگی

و لبریز از دردهای پست مدرن

قسمتم هم آغوشی با لان جان سیلور شد

هر شب پری دریایی غمگینی که نفسش عطر سیتالوپرام و پرفنازین می دهد

در گوشم زمزمه می کند غمناک

این اقیانوس که تو با کشتی به آن زده ای

بی سرو ته است

آخرش را بگو پری جان من کلئنازپام 2میلی خورده ام

گیج می زنم

با من همیشه از آخرش بگو

زیر نور ماه

پری ، دم نقره ای و لیزش را به آرامی از آب بیرون آورد

از تلالو پولک هایش صورتش را دیم

پای چشمهایش کبود بود

پری دریایی ما

دستی به زیر چشمش برد و آهی کشید

کلاژن ها ، داروها

قهقهه شدم در سرتاسر اقیانوس

طوفان شدم

ای پری بیچاره ی تنها

هیچ اقیانوسی سر و ته ندارد

من و تو هر دو آواره و دارو زده

اما این میان فرقی هست

قسمت من در بدری در این اقیانوس طوفانی

می تواند که نباشد

من به دنبال ساحل به دریا نزده ام

گنج من همینجاست

میان همین طوفان و گردباد

تاکه

کشتی در هم شکند

همه مرا ببلعد این طوفان

تو چه می کنی بیچاره ؟

پی ساحل می گردی که خشکی تو را ببلعد ؟

این اقیانوس سرو ته ندارد...

نگرد

قبل از تو گشته اند نبود

روزی که داد زدم بادبانها را بکشید

می دانستم قسمتم لان جان سیلور خواهد بود

 

آیلار – م –اومای 15/3/92