4
پر از حس غلیظ و ناب خوابم
پاهای برهنه
عشق بازی با ملحفه و لحاف
رویاهای برجسته
از جنس خون و رګ
پر از حس غلیظ و ناب خوابم
لباس خواب نمی پوشم
شلوارم را می کنم
خنکای خواب است
غوطه ور شدن و لولیدن در راهروها و دالانهای پیچ در پیچ
بیدارم نکنید...
بیداری رخوت است!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:11 توسط ذی ذو
|
اولش نوشته بودم کودک درونم را با قلمی اکتیو کرده ام . بعدش نوشتم فکر می کنم روحم متعلق به زنی است زیبا خیلی زیبا اما الان حرفی برای کفتن نمانده . فهمیده ام هیچ غلطی نمی توانم بکنم!