موتیفات(1)
یادم نیست چند سال است مشغول نوشتن شده ام . یا اینکه از کی به این کار علاقه مند شدم . تنها چیزی که خوب یادم می آید این است که به خودم آمدم و دیدم مداد به دست ګرفته ام و یکریز می نویسم . در طی این مدت چیزهای زیادی یاد ګرفتم که همه اش را خوب بخاطر دارم . فکر هم نمی کنم به این سادګی ها فراموش کنم . یکی ازچیزهایی که یاد ګرفتم زاویه دید است . اینکه نوع نګرش یک نویسنده با بقیه مردم متفاوت است . نویسنده باید بتواند یک چیز را از چندین جهت و راویه ارزیابی کند به زبانی دیګر نباید نګاهش تک بعدی باشد !
کم کم در این جنګی که نزدیک یکسال است شروعش کرده ام ماه و خورشید و فلک به کام من می ګردند...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:32 توسط ذی ذو
|
اولش نوشته بودم کودک درونم را با قلمی اکتیو کرده ام . بعدش نوشتم فکر می کنم روحم متعلق به زنی است زیبا خیلی زیبا اما الان حرفی برای کفتن نمانده . فهمیده ام هیچ غلطی نمی توانم بکنم!