وقتی صفای درون می خنداندت...
نمیشه که با مرده ها مرد اما با رفته ها میشه که مرد اما نباید مرد . اوصولا باس سګ جون بود . دور از جون شما خودمو می ګم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:21 توسط ذی ذو
|
نمیشه که با مرده ها مرد اما با رفته ها میشه که مرد اما نباید مرد . اوصولا باس سګ جون بود . دور از جون شما خودمو می ګم ...
اولش نوشته بودم کودک درونم را با قلمی اکتیو کرده ام . بعدش نوشتم فکر می کنم روحم متعلق به زنی است زیبا خیلی زیبا اما الان حرفی برای کفتن نمانده . فهمیده ام هیچ غلطی نمی توانم بکنم!